close
تبلیغات در اینترنت
آشنایی با عصر نهضتهاي حقوقي در اسلام دوره سوم در اين دوره مسائل زير مورد بررسي قرار مي گيرد : 01 وضع
در شبکه های اجتماعی هوادار ما باشید
صفحه اصلی تالار گفتمان آرشیو عضویت ورود نقشه سایت خوراک تماس با ما طراح قالب مترجم قالب
درباره مــا
مشاوره حقوقی آنلاین اینترنتی و تلفنی با وکیل پایه یک دادگستری 09175334832 مخاطب گرامی با سلام در صورتی که دارای سوال و یا مشکل حقوقی بوده و میخواهید آنرا با وکیل پایه یک دادگستری در میان گذاشته و از ایشان مشاوره حقوقی دریافت نمایید لطفا همین حالا جهت دریافت پاسخ سوال خود با ما با این شماره تماس بگیرید، 09175334832 ما بصورت 24 ساعت شبانه روز و 7 روز هفته در خدمت شما هستیم. ****** وکیل تلفنی,وکیل اینترنتی,وکیل آنلاین,وکالت آنلاین,وکیل در تلگرام,تلگرام وکیل,گروه وکلا در تلگرام,کانال مشاوره حقوقی وکیل,,سایت وکیل پایه یک دادگستری,سایت وکالت,وکیل 24 ساعته,وکیل رایگان,وکیل مجانی,سایت پرسش و پاسخ حقوقی ****** وکیل در طلاق,وکیل در طلاق توافقی,وکیل در طلاق عسر و حرجی,وکیل مطالبه مهریه,وکیل مطالبه نفقه,وکیل مطالبه اجرت المثل و نهله,وکیل در الزام به تمکین,وکیل در حضانت فرزند مشترک,وکیل در استرداد جهیزیه,وکیل در دعاوی خانوادگی,وکیل در ضرب و جرح همسر,وکیل در فسخ نکاح,وکیل تدلیس در نکاح,وکیل ارث,وکیل وصیت,وکیل گواهی انحصار وراثت,وکیل تقسیم ترکه, ****** وکیل دعاوی حقوقی,وکیل مطالبه وجه چک,وکیل مطالبه وجه سفته,وکیل مطالبه طلب,وکیل انواع قراردادها,وکیل انواع معاملات,وکیل دعاوی قولنامه ای,وکیل دعاوی ملکی,وکیل دعاوی املاک,وکیل دعاوی اجاره,وکیل دعاوی اجاره بها,وکیل تخلیه عین مستاجره,وکیل دعاوی کیفری,وکیل دعاوی جزایی,وکیل کلاهبرداری,وکیل تحصیل مال نامشروع,وکیل جعل و تزویر,وکیل سرقت,وکیل خیانت در امانت,وکیل قتل,وکیل قصاص,وکیل حدود,وکیل ضرب و جرح,وکیل توهین و فحاشی,وکیل مزاحمت تلفنی و پیامکی,وکیل روابط نامشروع,وکیل چک بلامحل ****** مشاوره حقوقی آنلاین,مشاوره حقوقی اینترنتی,مشاوره حقوقی تلفنی,مشاوره حقوقی خانواده,مشاوره حقوقی نفقه,مشاوره حقوقی اجرت المثل,مشاوره حقوقی مهریه,مشاوره حقوقی طلاق,مشاوره حقوقی الزام به تمکین,مشاوره حقوقی استرداد جهیزیه,مشاوره حقوقی حضانت فرزندان مشترک,مشاوره حقوقی ضرب و جرح خانوادگی,مشاوره حقوقی ارث و وصیت,مشاوره حقوقی مطالبه طلب,مشاوره حقوقی مطالبه وجه چک,مشاوره حقوقی مطالبه وجه سفته, ****** مشاوره حقوقی دعاوی قولنامه ای,مشاوره حقوقی انواع قراردادها,مشاوره حقوقی دعاوی ملکی,مشاوره حقوقی فسخ معامله,مشاوره حقوقی دعاوی اجاره,مشاوره حقوقی مطالبه اجاره بها,مشاوره حقوقی تخلیه عین مستاجره,مشاوره خقوقی سرقفلی و حق کسب و پیشه,مشاوره حقوقی دعاوی کیفری,مشاوره حقوقی دعاوی جزایی,مشاوره حقوقی دعاوی کلاهبرداری,مشاوره حقوقی دعاوی جعلو تزویر,،مشاوره حقوقی دعاوی سرقت,مشاوره حقوقی خیانت در امانت,مشاوره حقوقی دعاوی ضرب و جرح,مشاوره خقوقی دعاوی صدمات بدنی,مشاوره حقوقی مطالبه دیه،مشاوره حقوقی دعاوی توهین و فحاشی,مشاوره حقوقی دعاوی روابط نامشروع,مشاوره حقوقی دعاوی چک بلامحل
موضوعات
  • مشاوره حقوقی اینترنتی و تلفنی
  • بانک مقالات حقوقی
  • فروشگاه تخصصی محصولات و فایلهای حقوقی
  • نویسندگان
    آرشیو
    آخرین کاربران
    لینک های دوستان
    دریافت شارژ انواع سیمکارتهای ایرانسل-همراه اول-رایتل و تالیا فقط با یک کلیک
    جهت دریافت شارژ هدیه سیمکارتهای ایرانسل-همراه اول-رایتل و تالیا لطفا، اینجا را کلیک نمایید یا به سایت www.shargekon.ir مراجعه نمایید. با تشکر

    آشنایی با عصر نهضتهاي حقوقي در اسلام دوره سوم در اين دوره مسائل زير مورد بررسي قرار مي گيرد : 01 وضع

    108 بازدید پنج شنبه 05 / 12 / 1395 بانک مقالات حقوقی,دانلود و مشاهده متن بیش از هزاران مقاله با موضوع حقوق جزای عمومی و اختصاصی و جرمشناسی با فرمت های word و pdf,دانلود و مشاهده متن بیش از هزاران مقاله با موضوع حقوق مدنی و حقوق خصوصی با فرمت های word و pdf,دانلود و مشاهده متن بیش از هزاران مقاله با موضوع حقوق نظامی جنگی و سایر مخاصمات بین المللی با فرمت word و pdf�,
    لایک: نتیجــــه : 0 امتیــــاز توســـط 0 نفـــر ، مجمـــوع امتیــــاز : 0

     

    جهت دریافت کارت شارژ هدیه سیمکارتهای ایرانسل-همراه اول-رایتل و تالیا بر روی لینک زیر کلیک نمایید

    www.shargekon.ir

     

     

     

    بررسی

    عصر نهضتهاي حقوقي در اسلام  دوره سوم

    در اين دوره مسائل زير مورد بررسي قرار مي گيرد :

    01 وضع اجتماعي و سياسي اين عصر

    02 قانون گذاري در زمان صغار صحابه

    03 تاسيس مكتبهاي حقوقي

    04 تدوين حقوق اسلامي و تثبيت آن

    01 وضع اجتماعي و سياسي :

    اين دوره از حكومت معويه نب ابي سفيان آغاز مي گردد و تا اوايل قرن دوم هجري كه آثار ضعف بر دولت و حكومت عرب ظاهر مي شود ادامه مي يابد .

    در اين دوره مخالفت هاي عميقي ميان مسلمين وجود داشت و عده زيادي با معاويه از در مخالفت در آمده بودند . مخالفان حكومت معاويه و خاندانش به دو دسته تقسيم مي

    شدند : يكي خوارج و ديگري شيعيان علي بودند .

    اول – خوارج : خوارج معتقد بودند كه خلافت نبايد در خانواده شخصي موروثي و به فرد معيني منحصر شود بلكه انتخاب خليفه بايد با راي و اراده عموم مردم باشد .

    دوم – شيعيان : ياران نخستين علي به دو فرقه تقسيم شدند . يك دسته خوارج بودند كه براي خود اصولي وضع كردند و مقررات دين را با آن وفق دادند و به تبليغ خط مشي

    خود پرداختند .

    دسته ديگر شيعيان كه بر ولا علي ( ع ) و خاندانش باقي ماندند و امر خلافت و جانشيني پيغمبر ( ص ) را حق مسلم او مي دانستند و عقيده داشتند كه حق خلافت براي

    علي ابن ابي طالب به جهت وصيتي است كه پيامبر نموده است و از اين جهت كلمه وصي را بر علي ( ع )اطلاق مي كردند ، به اعتقاد ايشان خلافت اسلامي پس از علي (ع )

    حق فرزندان اوست و هر كسي كه اين حق را از دست آنان خارج كند ظالم و غاصب است . معاويه فرزند خود يزيد را به جانشيني خويش برگزيد . اما فرمانروايي يزيد به زودي

    با واكنش شديد مسلمين مواجه گرديد . مخصوصا مردم مدينه خلع يزيد را خواستار شدند . شورش عليه يزيد در بلاد اسلامي توسعه يافت . عبدالله بن زبير در مكه پايگاهي

    بر ضد جانشين معاويه ايجاد نمود . حسين بن علي ( ع ) بدين انديشه كه ياران پدرش در استرداد حقوق از دست رفته خاندانش وي را ياري خواهند كرد دامنه قيام خود را

    به عراق كشانيد و در نزاع خونيني كه ميان او و لشكريان يزيد روي داد خود و يارانش به شهادت رسيدند و افراد خانواده اش به اسارت در آمدند .

    قيام مسلمين عليه يزيد در آغاز فرمانروائيش تنها به اين سبب نبود كه خوارج با خلافت موروثي سر مخالفت داشتند و شيعيان علي ( ع ) خلافت را حق عترت پيامبر ( ص

    ) مي دانستند ، بلكه يزيد را شايسته خلافت مسلمين نمي دانستند .

    در هيچ يك از كتب معتبره اسلامي اعم از عامه و خاصه و يا منابع تاريخي غير اسلامي ، نامي از يزيد به عنوان خليفه اي كه صالح براي اداره امور مسلمين باشد برده

    نشده است . يا قتل حسين بن علي ( ع ) شيعيان به دو فرقه منشعب شدند .

    01 كسانيكه امامت محمد حنيفه را كه بعد از حسين فرزند ارشد علي ( ع ) بود پذيرفتند . فرقه ديگر چون خلافت در خاندان علي ( ع ) را منحصر به اولاد فاطمه دختر

    پيامبر و همسر علي ( ع ) مي دانستند . بعد از حسين بن علي ( ع ) از پسرش علي بن حسين ( ع ) كه يكي از فقهاي برجسته زمان بود پيروي كردند .

    بعد از علي ابن حسين گروهي از پيروان او كه زيد فرزندش را امام مي دانستند به " زيديه " معروف شدند و گروه ديگري امامت محمئ ابن علي ( ع ) ( باقر العلوم ) را

    قبول كردند و پس از او پسرش جعفر ابن محمد ملقب به صادق را امام شيعيان دانستند .

    فرقه زيديه از شيخين ( ابوبكر و عمر ) بيزاري نمي جويند زيرا معتقدند كه آنها ضمام دار شدند و عدالت ورزيدند زيديه گويند امامت بر مسلمين از حقوق مسلم اولاد

    علي ( ع ) و فاطمه است ليكن امام بايد به وصف تعيين شود نه به اسم و به اين جهت امامت را در تعيين به اسم منكرند .

    اين فرقه معتقدند كه هر كس از اولاد فاطمه مردم را به خود دعوت كند و صفات مخصوص امامت را دارا باشد پيروي از او واجب است و اين رويه را تعيين به وصف گويند

    . اما فرقه جعفريه در امامت عقيده ديگري دارند و مي گويند امام شيعيان را امام قبل از او بايد تعيين و نام او را نيز بايد ذكر كند و از اين قاعده " تعيين به

    اسم " تعبير مي شود .

    زيديه پس از قتل زيد در قياسي كه عليه حشام ابن عبدالملك به عمل آورده بود از پسرش يحيي پيروي نمودند و پس از يحيي به يكي ديگر از علويان پيوستند .

    در اين دوره شيعيان سه فرقه بودند : 01 كيسانيه 02 زيديه 03 اماميه و بهدها فرقه اسماعيليه در ميان شيعيان پديد آمد و چهارمين گروه شيعه را تشكيل داد .

    از خصوصيات اين دوره چند چيز است كه اختصارا به توضيح آن مي پردازيم :

    01 مسلمين در اين دوره دچار پراكندگي عقيده شده و از لحاظ سياسي فرقه هاي متعددي را تشكيل داده بودند . بدين سبب در آرا و عقايد چند دستگي بوجود آمد و اين تشتت

    در طريق استنباط احكام شرعي بي تاثير نبود .

    02 دانشمندان اسلامي مدينه را ساير بلاد اسلامي را براي سكونت برگزيده بودند و به عنوان معلم قاري در ترويج احكام دين مي كوشيدند .

    03 منع از نقل اخبار و احاديث كم كم برداشته شد . اهل فتوي بيان روايت را از صحابه آغاز كردند در احاديث برخي از آنان به هزاران روايت بالغ مي شد اين احاديث

    در يك شهر و در يك مجموعه واحد گرد اوري نشده بود بلكه اهل حديث در هر شهري كه اقامت داشتند به بيان احاديث براي مردم آن شهر مي پرداختند و در نتيجه مردم هر

    شهر از وجو احاديث و چگونگي آن در شهر ديگر تقريبا بي اطلاع بودند .

    04 ظهور كذب در حديث و انتساب آن به رسول خدا ( ص ) و اين همان چيزي بود كه ابوبكر و عمر و علي از آن وحشت داشتند .

    اختلافهاي سياسي و تعصبات مذهبي ، گروههاي مختلف را طوري بار آورده بود كه براي تحليل عقايد خود جعل حديث را از زبان پيغمبر مباح مي دانستند 2 .

    اجتهاد در اين دوره :

    كتاب و سنت : خداي بزرگ حفظ قرآن را به توسط كساني كه برايشان نازل يا به كتابت آيات آن مي پرداختند تضمين فرموده و عده اي از صحابه و تابعان به حفظ قرآن و

    قرائت آن اشتغال يافتند و جمع ديگري كه آن را از قاريان اوليه اخذ كردند و در امصار و بلاد پراكنده شدند به نشر آن پرداختند 1.

    اما سنت با آنكه راويان آن زياد بودند و بين علماي تابعين كمابيش اختلاف نظر در اخبار و احاديث پيدا شده بود در اين دوره تدوين نيافت ليكن اين حالت نمي توانست

    براي هميشه ادامه يابد زيرا قاطبه ميلمين سنت را مكمل شرع مي دانستند .

    نخستين كسي كه به اهميت تدوين سنت توجه پيدا كرد عمربن عبدوالعزيز خليفه اموي بود . وي به فرماندار مدينه نوشت :

    آنچه از سنت رسول خدا در دسترس است جمع آوري و كتابت نما زيرا بيم آن دارم علما و راويان سنت از ميان بروند 2 .

    در اين دوره مفتياني از اهل مدينه بودند كه فتواي آنان غالبا مورد توجه مسلمين بود اما دولت بني اميه چگونه تثبيت و چگونه به دست بني عباس و به دستياري علويان

    منهدم شدند و تاثير وجودي بني اميه و بني عباس و علويان براي امور فقهي چگونه بود ؟ از جمله مطالبي است كه اينك از قول محمد يوسف موسي نويسنده تاريخ فقه اسلامي

    به نقل آن مي پردازيم .

    معاويه به ابي سفيان سر سلسله دولت اموي امام مجتبي حسن ابن علي ( ع ) را به صلح با خود واداشت و او را مجبور به كناره گيري از امر خلافت نمود و به اين ترتيب

    پايه هاي حكومت خود را محكم نمود و بلامعارض به حكومت نشست .

    بني اميه چون خلافت اسلامي را وسيله اي براي دست يافتن به حكومت و رياست ر مردم قرار داده بودند مانعي نمي ديدند كه در آرا و داوريهاي خود بر خلاف سنت پيامبر

    ( ص ) عمل كنند . منابع اهل تسنن از سنت شكنيهاي بني اميه داستانها دارند كه در اينجا مجال بازگفتن آنها نيست 03

    سنت شكنيهاي امويان در امور دين از يك سو و آزار و شكنجه هايي كه به علما روا مي داشتند از سوي ديگر سبب نفرت فقهاي بني اميه گرديد . بي اعتناعي حكومت به امور

    فقهي به صورتي بود كه اندك اندك فقيه را از حيات علمي خود جدا مي كرد تا آنجا كه از علم فقه فقط جنبه هاي نظري آن باقي مانده بود .

    به عقيده مورخان اسلامي و متشرقين هر گاه ضمام حكومت به دست بني عباس نمي افتاد فقه اسلامي به سرنوشتي مبهم دچار مي شد و در معرض خطر سقوط قرار مي گرفت .

    علاوه بر بني عباس وجود ائمه علوي نيز سبب شد كه علوم اسلامي در جميع جهات به موزات يكديگر توسعه يابد . 1

    دوره چهارم :

    عصر تقليد و انسداد باب اجتهاد ، استقرار مكاتب و تكميل فقه

    اين دوره ، دوره اي است كه در آن ، علم فقه راه پيشرفت خود را بازيافت و سنت تدوين گرديد ، فرهنگ و تمدن اسلامس از نهانگاه به در آمد و نور علم سرزمينهاي اسلامي

    را روشن ساخت .

    در آغاز اين دوره آن سازمان سري كه براي برگرداندن خلافت به نفع خاندان پيغمبر تشكيل شده بود و علويان و عباسيان در آن فعاليت داشتند و هر يك به طريقي با بني

    اميه مخالفت مي نمودند پيروز گرديد و سرانجام امر خلافت نسيب بني عباس شد و ابوالعباس ملقب به سفاح متصدي خلافت گرديد اندكي بعد علويان كه خود را براي اداره

    خلافت اسلامي از بني عباس سزاوارتر مي ديدند بر آن شدند كه خود جانشين عباسيان شوند . بني عباس كه چون اولاد عباس عم پيلمبر بودند و خود را از منسوبان رسول

    اكرم مي دانستند وانمود كردند كه حكومت ايشان بر پايه شريعت استوار است .

    اگر چه توجه آنان به دين با ادعايي كه در اين باره داشتند در خور قياس نيست ليكن بلاشك علم فقه حيات علم خود را در اين دوره آغاز كرد و محققان اسلامي مجال يافتند

    تا تحقيق و تتبع در علوم اسلامي را وجه همت خويش قرار دهند.

    مخالفت عباسيان با حكوميت غيرديني سلسله امويان به اين جهت بود كه بني اميه سلطنت دنيوي را جانشين خلافت اسلامي كرده بودند. در حالي كه بني عباس را عقيده بر

    اين بود كه تشكيلات دولتي بايد براساس احكام و كتاب و سنت اداره شود. اما با اين حال كار و شيوه حكومت بني عباس حداقل در دو امر با روش امويان وجه مشترك داشت

    و آن استبداد راي خلفا و ظلم و آزار نسبت به مردم، بخ خصوص مخالفان سياسي ايشان بود.

    روش ظالمانه و سخت گيري عباسيان نسبت به مردم دليل داشت كه آن دليل براي آزار و ايذا مردم همواره مورد استناد امويان نيز بود و آن اين بود كه براي تقويت دولت

    و حفظ و ادامه فرمانروايي خلفا هيچكس را نبايد با راي اعتراض و چون و چرا باشد. با آنكه بني عباس برخلاف بني اميه در مسائل ديني علاقه وافر از خود نشان مي دادند

    اما اگر فقيهي را با خود همداستان نمي يافتند از آزار و شكنجه او روگردان نبودند.

    چنانكه گفتيم پيشرفت فرهنگ و تمدن اسلامي از مشخصات اين دوره بود اما نه به اين معني كه عباسيان به تنهايي عامل اين تمدن و ترقي باشند بلكه ائمه علومي نيز در

    اين راه سهم بسزايي دارند و ما در سطور آينده از فقه جعفري كه بنياد آن به دست جعفربن محمد پيشواي اماميه نهاد شده بحث خواهيم كرد.

    همين كه ابوجعفر منصور به خلافت رسيد شهر بغداد را بنا نهاد و از همه سرزمين هاي اسلامي دانشمندان را به آنجا فرا خواند. در بناي شهر بغدا هنر معماري و ذوق

    ايراني و رومي به هم آميخته و يكي از جالب ترين بناها پديدار گشت.

    استقرار مكاتب:

    گذشته از بغداد، كوفه و بصره در بين النهرين، مرو و نيشابور در ايران از مراكز علمي و كانون اجتماع دانشمندان اسلامي گرديد و مدارس علوم ديني از پررونق ترين

    موسسات اجتماعي آن روز درآمد. حاصل كلام آنكه اوضاع و احوالي كه شرح آن باختصار گذشت در حقوق اسلامي اثر عميق به جاي كذاشت و تحولاتي در آن پديد آورد.

    مذاهب عامه و خاصه:

    مراد از عامه اصطلاحاً اهل تسنن يعني آن عده از امت اسلام است كه پس از رسول اكرم خلفاي راشدين را جانشينان وي در اداره امور مسلمين مي شناسند.

    1-         مذهب حنفي:

    مذهب حنفي منسوب به ابوحنيفه امام نعمان بن ثابت است كه ايراني الاصل است در سال 80 هجري

    در كوفه متولد شده و در 150 هجري در بغداد وفات يافت. وي از عمادبن ابي سليمان و ابراهيم نخعي و علقمه بن قيس، علم فقه و حديث را فرا گرفت.

    ابوحنيفه از جمله فقهايي بود كه در عهد بني اميه و ني عباس مي زيست و از جانب فرمان روايان اين دو سلسله مورد ظلم و اهانت قرار گرفت. مذهب ابوحنيفه در عراق،

    ايران، هند، بخارا، يمن، مصر و شام انتشار يافت.

    2-         مذهب مالكي:

    اين مذهب منسوب به امام مالك بن انس بن مالك بن عامرين مصر و بن حارث است كه در سال 93 هجري متولد شد و به سال 179 در مدينه وفات يافت.

    امام مالك در مدينه مي ريست و از ربيعه و زهري و نافع، علم حديث را اخذ نمود و چندي بعد به رياست فقهاي حجاز ريسد. مالك كتاب معروف خود موطا را در فقه و حديث

    تصنيف كرد. جمع كثيري از فقها من جمله امام شافعي و محمدبن حسن دوست و شاگرد ابوحنيفه از او روايت كرده اند. ياران امام مالك پس از او مذهبش را تدوين و در عراق

    و سرزمين هاي ديگر اسلامي از قبيل مصر، افريقا، اندلس و باختر دور رواج دادند. امام مالك مذهبش را براساس كتاب، سنت، اجماع و قياس بنا نهاد.

    3-         مذهب شافعي:

    مذهب شافعي منسوب به ابوعبدالله محمدبن ادريس بن عباس بن عثمان بن شافع است كه در سال 150 هجري در غزه (مشرق شام) تولد يافت و در 204 در سن 54 سالگي درگذشت.

    امام شافعي از شاگردان امام مالك بن انس بوده و از وي بدريافت درجه اجتهاد نائل شده است. محمدبن ادريس كه در ابتداي كار از پيروان مالك بود، چندي بعد به مطالعه

    فقه حنفي پرداخت، آنگاه به عقايد گذشته خود مرور كرد و از مجموع عقايد خويش و تجربيات و اطلاعاتي كه از دو فقه ديگر به دست آورده بود مذهب شافعي را بنياد نهاد

    و كتاب معروف لام را تصنيف كرد. مذهب شافعي در استنباط و طيق ارائه احكام فقهي به مذهب جعفري نزديك است.

    4-         مذهب حنبلي:

    اين مذهب منسوب به ابوعبداله امام احمدبن محمدبن حنبل بن هلال شيباني است در سال 164 هجري در بغداد تولد يافت و به سال 241 درگذشت.

    احمد در علم حديث فقيهي آگاه بود، و در ملازمت امام شافعي از وي كسب علم نموده است. كتاب احمدبن حنبل مسند كبير براساس كتاب و سنت و اجماع و قياس بنا گرديده

    و پيروان او بيشتر در نجد زندگي مي كنند.

    نقش ائمه علوي در فقه اسلامي قاطبه فرق اسلامي متفق القول بر آنند كه ائمه علوي همه از دين و فقهاي به نام اسلام بوده اند . علي بن ابي طالب از صحابه و امام

    علي ابن حسن از تابعان در ميان عامه از همه فقهاي عصر خود مشهورترند 1 . امام محمد باقر كه به باقرالعلوم مشهور است فقيهي چيره دست بود و همينكه امامت به فرزندش

    جعفربن محمد رسيد فقه اماميه را به طور مشخص پي ريزي و مكتب منسوب به شيعه را تاسيس نمود .2

    همانطوري كه مي دانيم مذهب جعفري كه امروز در ميان مذاهب فرق خاصه مشهورترين آنها است منسوب به جعفربن محمدبن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب ششمين پيشواي فرقه

    اماميه ملقب به صادق است .

    تدوين سنت :

    دوره چهارم دوره مناسبي براي تدوين سنت بود زيرا راويان حديث به زودي به ضرورت تصنيف و تدوين پي بردند و احاديثي كه از يك نوع و در يك موضوع بود در فصلي مشخص

    جمع آوري گرديد ، مانند احاديث مربوط به نماز و روزه و امثال آن البته فكر جمع آوري و تاليف در تمام سرزمينهاي اسلامي تقريبا در يك زمان به وجود آمد به طوري

    كه نمي توان شناخت كه فضيلت سبقت با كيست .

    نزاع در ماده فقه

    در دوره چهارم در ميان حقوق دانان اسلامي در اصولي كه مبناي استنباط احكام بود اختلافاتي شديد وجود داشت و اينك اجمالا به شرح برخي از آن اختلاف مي پردازيم

    :

    اولا – نزاع در سنت : اساس تشريع در دوره هاي گذشته سنت بود و هر گاه مفتيان درباره مسئله اي نصي در كتاب نمي يافتند بدان مراجعه كرده فتوا ميدادند لكن به علت

    طول مدت و كثرت كسانيكه متصدي و مصدر روايت سنت بودند و شيوع احاديث دروغ ، در اين امر خلل وارد آمد تا جائيكه هر كس درصدد استنباط احكام برمي آمد . اساس اين

    مشكلات از اين قبيل بود :

    01آيا سنت اصلي از اصول تشريح اسلامي است كه مكمل قرآن كريم است ؟

    02هرگاه قائل شويم كه سنت اصل است آيا طريق اعتماد به آن كدام است ؟

    شافعي از قول كسانيكه از اين عقيده دفاع مي كنند مي گويد : هيچ يك از حكام و يا مفتيان نبايد فتوايي داده و يا حكمي نمايند مگر اينكه بدان حكم احاطه داشته باشند

    و احاطه آن است كه معلوم شود كه آن مطلب از ظاهر و باطن حق است به طوري كه به حقانيت آن شهادت داده شود و اين كتاب و سنت است كه بر آن اجماع حاصل شده است و

    هر چيزي كه اجماع مردم بر آن حاصل گشته و در آن اختلافي نداند پش حكم در تمامي آنها واحد است و ما را ملزم مي كند كه بپذيريم ، مثل اينكه نماز ظهر 4 ركعت است

    زيرا اين حكمي است كه نزاعي در آن نيست و هيچ يك از مسلمانان آن را رد نكرده و به هيچ كس هم نمي رسد كه درباره آن شك نمايد . آن گاه شافعي مي گويد علمي كه پيروي

    از آن واجب است بدين شرح است :

    01 آنچه عامه از عامه نقل كرده است مثل اينكه نماز ظهر 4 ركعت است .

    02 تواتر يعني چيزي كه عموم مسلمين بر آن اجماع كرده اند و معتقدند كه مسلمانان قبل از ايشان هم بر آن حكم اجماع داشته اند و به عبارت ديگر تواتر در معقول ،

    شبه تواتو در كذب از آن منتفي است .

    03 خبر خاصه يا خبر واحد ، بدين صورت كه يكي از صحابه آن را روايت كرده باشد و كسي با آن مخالفت نكرده باشد بديهي است كه نتيجه اين قول قبول اخبار آحاد است

    و به همين جهت است كه شافعي ، اين قول را اختيار كرده است . ما پس كلام شافعي با آنچه در دو كتاب الام و رساله آورده است اكتفا مي كنيم . شافعي يادآور ميشود

    كه صحابه و تابعين اخبار آحاد را قبول كرده و با آن عمل مينمودند و هستند ايشان در فتوي و احكامشان بود . عمربن الخطا معتقد بود كه زن ازديه شوهرش ارث نمي برد

    تا اينكه زهاك ابن صفيان به او خبر داد كه رسول خدا به او نوشت كه زوجه جنابي از ديه جنائي ارث مي برد . عمر با دريافت اين خبر از عقيده خود برگشت و نيز از

    او روايت شده است كه در نزد وي موضوع مجوس و جزيه آن مذكور شد . عمر گفت نمي توانم با ايشان چگونه رفتار كنم ؟ عبدالرحمان بن عوف گفت ، گواهي مي دهم كه از رسول

    خدا شنيدم كه مي فرمود : با مجوسيان مانند اهل كتاب رفتار كنيد .

    اما شيعه حديثي را قبول مي كند كه راويان آن مورد اعتماد وثقه باشند و مصدر خبر يكي از معصومان باشد .

    ثانيا – نزاع در قياس و راي و استحسان

    صحابه و تابعين هر گاه نصي در كتاب و سنت نمي يافتند به راي متوسل مي شدند و راي حكمي است كه بناي آن بر قواعد عمومي است . مانند قاعده لاضرر و لاضرار " و "

    دع مايريبك الي مالا يريك " يعني آنچه تو را به شك مي اندازد با آنچه تو را از شك مي رهاند واگذار " . اما هر گاه اصلي در ميان نباشد با توجه به مورد مشابه

    قضيه را حل و فصل مي كردند چنانكه عمر درباره محمدبن مسلمه قضاوت كرد كه همسايه اش از كناره زمين او بگذرد زيرا به حال همسايه نفع دارد و براي محمد ضرري ندارد

    به اين ترتيب در فتواي خود به اصل عامي كه مباح بودن نفع و منع از ضرر است اكتفا شده و آن را به مورد معيني قياس نكرد . اين وضع در عرف فقها به مصالح مرسله

    ( يعني چيزي كه براي آن اصل معيني شهادت نمي دهد ) ناميده شد . اين گونه راي هر گاه گسترش يابد خالي از ضرر نمي باشد زيرا سرانجام منجر به ترك بسياري از سنن

    مي گردد خصوصا اگر صاحب آن راي اطلاعات و مطالعات زيادي در سنت نداشته باشد و براي هيچ فقيهي به طور انفرادي احاطه كامل بر سنت امكان ندارد ، بلكه مجموع سنت

    را جميع علما به هيئت اجتماع مي دانند نه يكايك آنان پس اگر كساني باشند كه در راه فتواي براي گام برمي دارند اينان مامون نخواهند بود از اينكه راي مخالف با

    سنتي باشد كه از خاطر ايشان به دور مانده است . فقها اين خطر را احساس كردند و لذا اراده كردند كه آرا ايشان در اين گونه موارد مشروط باشد و براي استنباط كننده

    راي اصل معيني باشد كه در فتواي خود بتواند به آن رجوع كند و اين اصل يا كتاب باشد و يا سنت و اين همان قياس است كه آن را اصلي از اصول قانون گذاري و تشريع

    دانسته و بعد از كتاب و سنت معتبر شمرده اند و غفهاي عراق نيز به همين گرويدند ، نهايت اينكه بسياري از آنان قياس را به چيزي كه آن را استحسان ناميدند تبديل

    كردند . از اين رو محمد بن الحسن مي گويد : من استحسان مي كنم و قياس را رها مي سازم بنابراين گاه مي شود كه در استحسان به چيزي رجوع كرد كه با مقتضاي قياس

    مخالف است .

    اهل حديث 1

    قبله گاه اهل حديث ، سنت است با اعتبار اينكه مكمل قرآن است و نيز به اين اعتبار كه سنت نصي است كه شرع اسلام مسلمين را وا مي دارد در امر تشريع آن نص را مراعات

    نمايند . به همين جهت مي بينيم همين كه نصي را در مسئله اي نيافتند سكوت مي كنند و فتوا نمي دهند اما اهل راي و قياس براي شريعت ، اصول عامي را ملاحظه مي كنند

    و معتقدند كه سنت ، مجملات قرآن كريم را تفضيل مي دهد و مي گويند در هر بابي از ابواب فقه اصولي را كه درك مي كنند از كتاب و سنت اخذ كرده اند و جميع مسائلي

    كه از اين بابت عرضه مي شوند هر چند نسي درباره آن نباشد به آن اصول برمي گردانند و اينان هم نسبت به سنت مانند اهل حديث اند كه هر گاه به صحت آن اطمينان يافتند

    آن را مي پذيرند جز اينكه در روايت ازآن حديث افراط نمي كنند زيرا به اصولي كه پديد آورده خود آنهاست مثوق دارند و به راي خود كه از سنت اتخاذ كرده اند مطمئن

    اند و هر گاه كه به مسئله اي برخورد كنند و ثابت شود كه مخالف آن اصول است در عمل به آن ، تاخير روا ميدارند و بسا قياس را بنابر اصل معيني كه از اصول يافتند

    ترك نمايند و آن را استحسان نمايند كسي كه به مسائل استنباط شده فقها قائل به قياس مطلع باشد مي بيند كه ابوحنيفه و اصحاب او هر چند به لفظ " استحسان " ميكنم

    منفردند ليكن جميع فقها در معني استحسان با ايشان شريك اند و تشريع مصالح مرسله مالك را نوعي از استحسان مي شمارند . گروه قياس و استحسان كننده را اسلافي است

    مانند عمربن الخطا در دوره اول و ابن عباس در دوره دوم و ربيعه و ابراهيم نخعي از تابعين .

    در اين دوره از طرفي ميان اهل سنت و اهل راي كه شامل قياس و استحسان است نزاع شدت يافت و از طرف ديگر بين اهل قياس و استحسان نيز اختلاف به وجود آمد .

    بهترين دفاعي كه از قياس شده و آنرا حجت شرعي و معتبر شمرده اند چيزي است كه محمد بن ادريس ( شافعي ) در كتاب الام و در كتاب " الرساله " خوداورده است .

    مهمترين انتقادي كه از قياس شده و آنرا رفض كرده اند داود بن علي امام اهل ظاهر است كه در نيمه قرن سوم قيام نموده اند و مذهب خود را بر اخذ بر ظواهر كتاب و

    سنت بنا كرده اند . داودبن علي قياس را ترك و به طور كلي طرد نمود . او مي نويسد : بيشتر فقهاي مشهور اين عصر ، قياس را اصلي از اصول تشريع گرفته اند ، هرچند

    قديمي ترين قائلان به قياس ابوحنيفه و اصحاب او مي باشند . و به همين جهت تنها آنان به اصحاب راي مشهور شدند . قياس از جمله مواردي است كه فقهاي اماميه درباره

    آن به تفصيل پرداخته آن را به دو قسم تقسيم كرده اند كه يكي مستنبط العله و ديگري منسوس العله است . قياس مستنبط العله از اموري است كه احتراز از آن يكي از

    ضروريات مذهب اماميه بوده و اجتناب از آن توصيه شده است 1 .

    اما استحسان

    كسي كه بيرحمانه بر استحسان تاخت محمدبن ادريس شافعي در كتاب " الرساله " و " الام " بود و خلاصه گفتار او اين است : براي كسي كه مي خواهد اهليت حاكم يا مفتي

    بودن را دارا شود جايز نيست كه حكم كند يا فتوا دهد مگر از جهت خبري لازم و منبع آن فقط كتاب و سنت است و يا خبري است كه اهل علم به آن قائل و در آن اختلافي

    نداشته باشند يا قياس بر پاره اي از اين مدارك همچنين در جائي كه استحسان واجب نيست نبايد با آن حكم كنند يا فتوا دهند زيرا خداي تعالي مي فرمايد : ايحسب الانسان

    ان يترك سدي " آيا انسان مي پندارد كه او به طور محمل به خود واگذار مي شود ؟

    تا آنجا كه ما مي دانيم آنان كه عالم به قرآنند متفق القول بر آنند كه " سدي " كسي است كه نه به او امر مي شود و نه نهي ، و كسي كه فتوا دهد يا حكم كند به آنچه

    خدا او را به آن امر نكرده است در حقيقت به خود اجازه داده است كه در همان معني سدي باشد در حالي كه خداوند به او اعلام فرموده است كه او را در هر حال سدي به

    خود وا نميگذارد .

    چنانكه كسي مي خواهد بگويد كه من آنچه را بخواهم مي گويم و آنچه را كه قرآن به خلاف آن نازل شده ادعا مي كنم ، و چنين كسي به طور قطع مخالف منهاج پيامبران است

    . آنگاه گفته است : كسي بگويد من بدون امر خدا و رسول او استحسان مي كنم چنين كسي گفته خدا و رسول او را قبول ندارد . در آنچه مي گويد حكم خدا و رسول را نمي

    طلبد و كسي كه مي گويد من يدانچه مامور نشده ام و يا از چيزي نهي شده ام در آن باره مي گويم و عمل مي كنم در گفته چنين كسي خطاي بين است . شافعي مي گويد : كسي

    كه به خود اجازه دهد كه بدون خبر لازم و يا قياسي كه مبتني بر خبر لازم باشد حكم كند يا فتوي دهد محكوم و مذموم است زيرا عمل خود را به طور دلخواه و مخالف با

    كتاب و سنت انجام داده است .

    خلاصه آنكه مبدا اتخاذ قياس به عنوان اصلي در تشريع در اين دوره قدرت عظيمي يافت اگر چه فقها در استعمال آن از لحاظ استنباط احكام در يك درجه نبودند .

    ثابت قدم ترين دسته ها در اين باره حنفي ها و كم نفوذترين آنها حنابله و مالكيه و شافعيه بودند . در ميان دو فرقه اخير ، پاره اي از اهل حديث از آن دوري كردند

    و شيعه و ظاهريه آن را نقص نمودند و به آن بي اعتنا شدند.

    ثالثا – نزاع در اجتماع :

    از جمله اصولي كه فقها در استدلال به آن تمسك مي جويند " اجماع " است و آن را مانند كتاب و سنت معتبر ميدانند و در اين باره بنصوص كتاب و سنت استناد ميكنند

    كه خروج از جماعت حرام است . فقها مي گويند كه مراد از حرمت در مخالفت با جماعت همانا در موضوع تحليل و تحريم است .

    شافعي در اين باره به اين آيه شريفه استدلال مي كند : " و من يشاقق الرسول من بعد ماتبين له الهدي و يتبع غيره سبيل المومنين يول ما تولي و نصله جهنم وساعت

    مصي را " 2 يعني هر كس پس از آنكه راه خدا بر او روشن شد با رسول خدا مخالفت نمايد و غيره طريق مومنان را پيروي كند او را به آنچه دوست دارد واگذاريم و او را

    در جهنم واصل كنيم و جهنم بدباز كشتگاهي است . شافعي مي گويد : منظور از پيروي غير طريقه مومنين همان مخالفت با اجماع است ليكن وقتي كه با مخالفين خود وارد

    مناظره مي شوند خود او اجماعي را كه آنان مدعي اند منكر مي شوند و جز بر فرضي كه احدي نمي تواند آن را انكار كند مانند نماز و روزه و امثال آن . ظاهر اين است

    كه شافعي را در اينكه منكر وجود اجماع يه تمام معناي آن است و وجهي است و آن اين است كه قائل شدن به اجماع توقف دارد بر معرفت شخصيت تمام مجتهدين يك عصر و اعتراف

    تمام آنها به يك مطلب و اينكه از هر يك از مجتهدين قول منتهي به فتوا نقل شود و قائلين اين قول كساني باشد كه شائبه كذب و خطا در آنان راه نيابد . اما تحقق

    اين امكان پذير نيست مگر در آنچه علم عامه ناميده مي شود و عامه از آن باخبر باشند مانند علم به اين كه نمازهاي واجب در شبانه روز 5 نوبت است آنچه كه به علم

    خاصه معروف است به ندرت اتفاق مي افتد . به اين معني كه نمي توان به قولي دست يافت كه تمام مجتهدان يك عصر در جواب آن اتفاق كرده باشند و از همين جهت است كه

    امام احمدبن حمبل روايت كرده است كه كسي كه ادعاي اجماع نمايد دروغ گو است . اما حنفيها به اجماع سكوتي قائلند و آن عبارت است از اين كه يك نفر مسئله اي را

    جواب دهد و ديگران در آن مسئله ساكت باشند و اين طريقه را فقط در تاييد حديث چنانكه در شرح سنت بيان شد معتبر مي دانند . 3

    امام مالك هم از اجماع زياد ياد مي كند و آن را عبارت از امري مي داند كه بر آن اجماع كرده اند و اين طريقه را راهي براي تاييد حديث مي داند .1

    رابعا – امر و نهي

    هر گاه گفته شود كه امر و نهي كتاب و سنت بر سبيل حتم است در اين صورت چنانچه امر مربوط به معاملات يا عبادات باشد بايد ديد كه آيا ترك آن خللي وارد مي آورد

    يا نه و اگر چنين باشد حدود آن اخلال چيست ؟ و اگر آنچه را كه از آن نهي شده يا چيز ديگري مرتبط باشد آيا فعل آن موثر در اين چيز است يا نه و اگر موثر است بايد

    ديد مقدار آن تاثير تا چه حد است . مثلا آنجا كه آيه شريفه مي گويد : بردگان از مالكان خود و كساني كه به بلوغ نرسيده اند از بزرگتران بايد طلب اذن كنند . "

    مشاهده مي شود كه امر جز به طلب اذن به چيز ديگري بستگي ندارد و آنجا كه آيه كريمه مي گويد : آنگاه كه براي ادعاي نماز قيام كرديد صورتهاي خود را بشوئيد " .

    معلوم مي گردد كه امر با ادعاي نماز كه از اقسام عبادات است ارتباط مي يابد . آنچه از اين بحث به دست مي آيد اين است كه نماز بدون وضو باطل است همچنين است مسئله

    نهي كه آيا در نهي ترك فعل حتمي است يا نزديك به ثواب است مثلا آنگاه كه خداي تعالي فرمايد : يا ايها الذين آمنو الاتقربو االصلوات و انتم سكاري " 1 اي كساني

    كه ايمان آورده ايد در حال مستي به نماز نزديك نشويد . پس نزديك شدن شخص مست به نماز حرام است و آنجا كه مي فرمايد :

    يا ايها الذين آمنوا اذا نودي للصلوه من يومه الجمعه فاسئوا الي ذكر الله و ذرواالبيع 1

    اي كساني كه ايمان آورده ايد همين كه بانگ اذان جمعه بلند شد بسوي ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را ترك كنيد . آيا نهي در اين دو مورد حتميت دارد يا اينكه

    در آنجا كه مرتبط به موضوع ديگري است حرام مي باشد ؟

    پاره اي از علما گفته اند كه تمام صيغه هاي امر بر مبناي اباحه است و دلالت در ارشاد دارد مگر اينكه دليلي است كه كتاب و سنت يا اجماع بدست آيد كه مراد از امر

    خداوند امر محتوم است تا اينكه راجع شود . همچنين آنچه را خداوند نهي فرموده حرام است مگر اينكه دليلي يافت شود كه نهي از آن فعل ، بر سبيل تحريم نيست بلكه

    مقصود از آن تهي ارشادي يا تنزيهي است و نيز آنچه كه پيامبر نهي كرده از اين قبيل است . جز آنكه براي افاده ملكيت ، حصول قبض را شرط كرده اند . ربيعي كه بدين

    صورت انجام نشود آن را فاسد مي خوانند و مي گويند بر منباي اين واجب است كه آن را رد كنند زيرا اثر نهي در آن است پس اگر رد نكردند و مشتري در بيع تصرف كرد

    او در ملكي كه از طريق بيع دريافت داشته است متصرف شده است .1

    تدوين اصول فقه

    مي گويند كه ابويوسف و محمد بن الحسن در موضوع اصول مطالبي نوشته اند اما از نوشته هاي آنان چيزي به دست ما نرسيده است . اما آنچه به دست ما رسيده و مي توان

    آن را اساس صحيحي براي اين علم دانست رساله اي است كه محمدبن ادريس شافعي املا كرده است . در اين رساله از مسائلي چند گفتگو شده است از اين قرار :

    01 قران و بيان آن

    02 سنت و مقام آن نسبت به قرآن

    03 مسئله ناسخ و منسوخ

    04 علل احاديث

    05 خبر واحد

    06 اجماع

    07 قياس

    08 اجتهاد

    09 استحسان

    شافعي در باره هر يك از اين فصول توضيحات و توجيهاتي دارد كه در اينجا به جهت احتراز از اطاله كلام از ذكر آن خودداري مي كنيم . 1

    اما درباره تاسيس و توسعه علم اصول از نظر مذهب جعفري بايد گفت چون از زمان پيامبر تا عصر ائمه علوي كه به غيبت كبري از جانب محمد بن حسن عسگري امام 12 منتهي

    مي شود . دانشمندان شيعه به سبب دسترسي با امام مشكلات مذهب و وسائل فقهي را زا او مي پرسند و راي او را حجتي قاطع مي شمرند بنابراين چندان نيازي با اجتهاد

    نداشتند . به همين جهت مي توان مبناي گسترش فن اصول فقه را در مذهب اماميه بعد از غيبت كبري قرار داد 2 .

    07 ظهور اصطلاحات فقهي

    قرآن هر چه را بخواهد طلب مي كند و اسلوبي و اسلوب در اسلوب ديگر مزيتي ندارد . همچنين است آنچه را كه سنت خواهان آن است . اما چون مطلوبات در انظار فقها تمايز

    حاصل نموده است لذا ناچار شدند كه نامهايي براي آنها اختيار نمايند تا در معاني گوناگون آنها دلالت نمايد .

    اين نامها عبارتند از : فرض ، واجب ، سنت ، مندوب ، مستحب و حرام .

    فرض و واجب دو اسم است براي اموري كه طلب آن حتمي و قطعي است جز اين كه فرض در نزد حنفي ها چيزي است كه طلب آن به دليل قطعي از حيث ورود و دلالت ثابت شده باشد

    مانند ايات قرآني و آنچه از طريق سنت ثبوت آن قاطعيت يافته باشد اما واجب آن چيزي است كه طلب آن به دليل ظني ثابت شده باشد . مثال قبل فرض در نزد فقها قرائت

    مقداري از قرآن است در دو ركعت از هر نماز و مثال آجب آن است كه آنچه از قرآن قرائت مي شود سوره فاتحه باشد . بنابراين با ترك فرض نماز باطل مي شود ولي با ترك

    واجب هر گاه سهوا ترك شود سجده سهو به جا آورده مي شود . اما هر گاه به طور عمد ترك شود مادامي كه وقت ابقي است اعاده نماز واجب مي شود .

    اما در نزد غير حنفي ها فرقي ميان فرض و واجب نيست بلكه جميع آنچه از باب حتميت كاسته شده فرض واجب است خواه خواستن آن به دليل واجب باشد يا مظلوم و در اصطلاح

    حنفيها سنت چيزهايي است كه رسول خدا به آن مواظبت داشت با اينكه گاهي هم آن را ترك مي فرمود . مندوب و مستحب ، اعمالي است كه بدان مواظبت نمي فرمود در اصطلاح

    ديگر سنت و ممدود و مستحب ، اعمالي است كه به آن مواظبت نمي فرموده . در غير موكده را ممدود و مستحب ناميده اند . چيزي كه شارع خودداري از آن را خواسته اصطلاحا

    به آن حرام و مكروه گويند بنابراين در نزد حنفيها ، امر حرام در برابر امر واجب و مكروه در برابر سنت است . اما در نزد غير حنفي ، حرام در برابر فرض و واجب

    است و نيز آنچه را كه شارع نه فعل آن را خواسته و نه تركش را به نام " مباح " ناميده ميشود . از جمله اصطلاحات فقهي كلمه فاسد و باطل است ، اين دو كلمه در نزد

    پاره اي از فقها براي يك مسني به كار مي رود و آن عبارت از چيزي است كه ترتيب اثري با آن داده نشود ، حنفي ها ميان فاسد و باطل فرق گذارده اند . به باطل ترتيب

    اثر داده نمي شود ولي فاسد با عيبي كه داراست اثري بر آن مترتب است .

    این مطلب را در سایت خود درج کنید

    block quote end

     

     

    آشنایی با

    عصر نهضتهاي حقوقي در اسلام  دوره سوم

    در اين دوره مسائل زير مورد بررسي قرار مي گيرد :

    01 وضع اجتماعي و سياسي اين عصر

    02 قانون گذاري در زمان صغار صحابه

    03 تاسيس مكتبهاي حقوقي

    04 تدوين حقوق اسلامي و تثبيت آن

    01 وضع اجتماعي و سياسي :

    اين دوره از حكومت معويه نب ابي سفيان آغاز مي گردد و تا اوايل قرن دوم هجري كه آثار ضعف بر دولت و حكومت عرب ظاهر مي شود ادامه مي يابد .

    در اين دوره مخالفت هاي عميقي ميان مسلمين وجود داشت و عده زيادي با معاويه از در مخالفت در آمده بودند . مخالفان حكومت معاويه و خاندانش به دو دسته تقسيم مي

    شدند : يكي خوارج و ديگري شيعيان علي بودند .

    اول – خوارج : خوارج معتقد بودند كه خلافت نبايد در خانواده شخصي موروثي و به فرد معيني منحصر شود بلكه انتخاب خليفه بايد با راي و اراده عموم مردم باشد .

    دوم – شيعيان : ياران نخستين علي به دو فرقه تقسيم شدند . يك دسته خوارج بودند كه براي خود اصولي وضع كردند و مقررات دين را با آن وفق دادند و به تبليغ خط مشي

    خود پرداختند .

    دسته ديگر شيعيان كه بر ولا علي ( ع ) و خاندانش باقي ماندند و امر خلافت و جانشيني پيغمبر ( ص ) را حق مسلم او مي دانستند و عقيده داشتند كه حق خلافت براي

    علي ابن ابي طالب به جهت وصيتي است كه پيامبر نموده است و از اين جهت كلمه وصي را بر علي ( ع )اطلاق مي كردند ، به اعتقاد ايشان خلافت اسلامي پس از علي (ع )

    حق فرزندان اوست و هر كسي كه اين حق را از دست آنان خارج كند ظالم و غاصب است . معاويه فرزند خود يزيد را به جانشيني خويش برگزيد . اما فرمانروايي يزيد به زودي

    با واكنش شديد مسلمين مواجه گرديد . مخصوصا مردم مدينه خلع يزيد را خواستار شدند . شورش عليه يزيد در بلاد اسلامي توسعه يافت . عبدالله بن زبير در مكه پايگاهي

    بر ضد جانشين معاويه ايجاد نمود . حسين بن علي ( ع ) بدين انديشه كه ياران پدرش در استرداد حقوق از دست رفته خاندانش وي را ياري خواهند كرد دامنه قيام خود را

    به عراق كشانيد و در نزاع خونيني كه ميان او و لشكريان يزيد روي داد خود و يارانش به شهادت رسيدند و افراد خانواده اش به اسارت در آمدند .

    قيام مسلمين عليه يزيد در آغاز فرمانروائيش تنها به اين سبب نبود كه خوارج با خلافت موروثي سر مخالفت داشتند و شيعيان علي ( ع ) خلافت را حق عترت پيامبر ( ص

    ) مي دانستند ، بلكه يزيد را شايسته خلافت مسلمين نمي دانستند .

    در هيچ يك از كتب معتبره اسلامي اعم از عامه و خاصه و يا منابع تاريخي غير اسلامي ، نامي از يزيد به عنوان خليفه اي كه صالح براي اداره امور مسلمين باشد برده

    نشده است . يا قتل حسين بن علي ( ع ) شيعيان به دو فرقه منشعب شدند .

    01 كسانيكه امامت محمد حنيفه را كه بعد از حسين فرزند ارشد علي ( ع ) بود پذيرفتند . فرقه ديگر چون خلافت در خاندان علي ( ع ) را منحصر به اولاد فاطمه دختر

    پيامبر و همسر علي ( ع ) مي دانستند . بعد از حسين بن علي ( ع ) از پسرش علي بن حسين ( ع ) كه يكي از فقهاي برجسته زمان بود پيروي كردند .

    بعد از علي ابن حسين گروهي از پيروان او كه زيد فرزندش را امام مي دانستند به " زيديه " معروف شدند و گروه ديگري امامت محمئ ابن علي ( ع ) ( باقر العلوم ) را

    قبول كردند و پس از او پسرش جعفر ابن محمد ملقب به صادق را امام شيعيان دانستند .

    فرقه زيديه از شيخين ( ابوبكر و عمر ) بيزاري نمي جويند زيرا معتقدند كه آنها ضمام دار شدند و عدالت ورزيدند زيديه گويند امامت بر مسلمين از حقوق مسلم اولاد

    علي ( ع ) و فاطمه است ليكن امام بايد به وصف تعيين شود نه به اسم و به اين جهت امامت را در تعيين به اسم منكرند .

    اين فرقه معتقدند كه هر كس از اولاد فاطمه مردم را به خود دعوت كند و صفات مخصوص امامت را دارا باشد پيروي از او واجب است و اين رويه را تعيين به وصف گويند

    . اما فرقه جعفريه در امامت عقيده ديگري دارند و مي گويند امام شيعيان را امام قبل از او بايد تعيين و نام او را نيز بايد ذكر كند و از اين قاعده " تعيين به

    اسم " تعبير مي شود .

    زيديه پس از قتل زيد در قياسي كه عليه حشام ابن عبدالملك به عمل آورده بود از پسرش يحيي پيروي نمودند و پس از يحيي به يكي ديگر از علويان پيوستند .

    در اين دوره شيعيان سه فرقه بودند : 01 كيسانيه 02 زيديه 03 اماميه و بهدها فرقه اسماعيليه در ميان شيعيان پديد آمد و چهارمين گروه شيعه را تشكيل داد .

    از خصوصيات اين دوره چند چيز است كه اختصارا به توضيح آن مي پردازيم :

    01 مسلمين در اين دوره دچار پراكندگي عقيده شده و از لحاظ سياسي فرقه هاي متعددي را تشكيل داده بودند . بدين سبب در آرا و عقايد چند دستگي بوجود آمد و اين تشتت

    در طريق استنباط احكام شرعي بي تاثير نبود .

    02 دانشمندان اسلامي مدينه را ساير بلاد اسلامي را براي سكونت برگزيده بودند و به عنوان معلم قاري در ترويج احكام دين مي كوشيدند .

    03 منع از نقل اخبار و احاديث كم كم برداشته شد . اهل فتوي بيان روايت را از صحابه آغاز كردند در احاديث برخي از آنان به هزاران روايت بالغ مي شد اين احاديث

    در يك شهر و در يك مجموعه واحد گرد اوري نشده بود بلكه اهل حديث در هر شهري كه اقامت داشتند به بيان احاديث براي مردم آن شهر مي پرداختند و در نتيجه مردم هر

    شهر از وجو احاديث و چگونگي آن در شهر ديگر تقريبا بي اطلاع بودند .

    04 ظهور كذب در حديث و انتساب آن به رسول خدا ( ص ) و اين همان چيزي بود كه ابوبكر و عمر و علي از آن وحشت داشتند .

    اختلافهاي سياسي و تعصبات مذهبي ، گروههاي مختلف را طوري بار آورده بود كه براي تحليل عقايد خود جعل حديث را از زبان پيغمبر مباح مي دانستند 2 .

    اجتهاد در اين دوره :

    كتاب و سنت : خداي بزرگ حفظ قرآن را به توسط كساني كه برايشان نازل يا به كتابت آيات آن مي پرداختند تضمين فرموده و عده اي از صحابه و تابعان به حفظ قرآن و

    قرائت آن اشتغال يافتند و جمع ديگري كه آن را از قاريان اوليه اخذ كردند و در امصار و بلاد پراكنده شدند به نشر آن پرداختند 1.

    اما سنت با آنكه راويان آن زياد بودند و بين علماي تابعين كمابيش اختلاف نظر در اخبار و احاديث پيدا شده بود در اين دوره تدوين نيافت ليكن اين حالت نمي توانست

    براي هميشه ادامه يابد زيرا قاطبه ميلمين سنت را مكمل شرع مي دانستند .

    نخستين كسي كه به اهميت تدوين سنت توجه پيدا كرد عمربن عبدوالعزيز خليفه اموي بود . وي به فرماندار مدينه نوشت :

    آنچه از سنت رسول خدا در دسترس است جمع آوري و كتابت نما زيرا بيم آن دارم علما و راويان سنت از ميان بروند 2 .

    در اين دوره مفتياني از اهل مدينه بودند كه فتواي آنان غالبا مورد توجه مسلمين بود اما دولت بني اميه چگونه تثبيت و چگونه به دست بني عباس و به دستياري علويان

    منهدم شدند و تاثير وجودي بني اميه و بني عباس و علويان براي امور فقهي چگونه بود ؟ از جمله مطالبي است كه اينك از قول محمد يوسف موسي نويسنده تاريخ فقه اسلامي

    به نقل آن مي پردازيم .

    معاويه به ابي سفيان سر سلسله دولت اموي امام مجتبي حسن ابن علي ( ع ) را به صلح با خود واداشت و او را مجبور به كناره گيري از امر خلافت نمود و به اين ترتيب

    پايه هاي حكومت خود را محكم نمود و بلامعارض به حكومت نشست .

    بني اميه چون خلافت اسلامي را وسيله اي براي دست يافتن به حكومت و رياست ر مردم قرار داده بودند مانعي نمي ديدند كه در آرا و داوريهاي خود بر خلاف سنت پيامبر

    ( ص ) عمل كنند . منابع اهل تسنن از سنت شكنيهاي بني اميه داستانها دارند كه در اينجا مجال بازگفتن آنها نيست 03

    سنت شكنيهاي امويان در امور دين از يك سو و آزار و شكنجه هايي كه به علما روا مي داشتند از سوي ديگر سبب نفرت فقهاي بني اميه گرديد . بي اعتناعي حكومت به امور

    فقهي به صورتي بود كه اندك اندك فقيه را از حيات علمي خود جدا مي كرد تا آنجا كه از علم فقه فقط جنبه هاي نظري آن باقي مانده بود .

    به عقيده مورخان اسلامي و متشرقين هر گاه ضمام حكومت به دست بني عباس نمي افتاد فقه اسلامي به سرنوشتي مبهم دچار مي شد و در معرض خطر سقوط قرار مي گرفت .

    علاوه بر بني عباس وجود ائمه علوي نيز سبب شد كه علوم اسلامي در جميع جهات به موزات يكديگر توسعه يابد . 1

    دوره چهارم :

    عصر تقليد و انسداد باب اجتهاد ، استقرار مكاتب و تكميل فقه

    اين دوره ، دوره اي است كه در آن ، علم فقه راه پيشرفت خود را بازيافت و سنت تدوين گرديد ، فرهنگ و تمدن اسلامس از نهانگاه به در آمد و نور علم سرزمينهاي اسلامي

    را روشن ساخت .

    در آغاز اين دوره آن سازمان سري كه براي برگرداندن خلافت به نفع خاندان پيغمبر تشكيل شده بود و علويان و عباسيان در آن فعاليت داشتند و هر يك به طريقي با بني

    اميه مخالفت مي نمودند پيروز گرديد و سرانجام امر خلافت نسيب بني عباس شد و ابوالعباس ملقب به سفاح متصدي خلافت گرديد اندكي بعد علويان كه خود را براي اداره

    خلافت اسلامي از بني عباس سزاوارتر مي ديدند بر آن شدند كه خود جانشين عباسيان شوند . بني عباس كه چون اولاد عباس عم پيلمبر بودند و خود را از منسوبان رسول

    اكرم مي دانستند وانمود كردند كه حكومت ايشان بر پايه شريعت استوار است .

    اگر چه توجه آنان به دين با ادعايي كه در اين باره داشتند در خور قياس نيست ليكن بلاشك علم فقه حيات علم خود را در اين دوره آغاز كرد و محققان اسلامي مجال يافتند

    تا تحقيق و تتبع در علوم اسلامي را وجه همت خويش قرار دهند.

    مخالفت عباسيان با حكوميت غيرديني سلسله امويان به اين جهت بود كه بني اميه سلطنت دنيوي را جانشين خلافت اسلامي كرده بودند. در حالي كه بني عباس را عقيده بر

    اين بود كه تشكيلات دولتي بايد براساس احكام و كتاب و سنت اداره شود. اما با اين حال كار و شيوه حكومت بني عباس حداقل در دو امر با روش امويان وجه مشترك داشت

    و آن استبداد راي خلفا و ظلم و آزار نسبت به مردم، بخ خصوص مخالفان سياسي ايشان بود.

    روش ظالمانه و سخت گيري عباسيان نسبت به مردم دليل داشت كه آن دليل براي آزار و ايذا مردم همواره مورد استناد امويان نيز بود و آن اين بود كه براي تقويت دولت

    و حفظ و ادامه فرمانروايي خلفا هيچكس را نبايد با راي اعتراض و چون و چرا باشد. با آنكه بني عباس برخلاف بني اميه در مسائل ديني علاقه وافر از خود نشان مي دادند

    اما اگر فقيهي را با خود همداستان نمي يافتند از آزار و شكنجه او روگردان نبودند.

    چنانكه گفتيم پيشرفت فرهنگ و تمدن اسلامي از مشخصات اين دوره بود اما نه به اين معني كه عباسيان به تنهايي عامل اين تمدن و ترقي باشند بلكه ائمه علومي نيز در

    اين راه سهم بسزايي دارند و ما در سطور آينده از فقه جعفري كه بنياد آن به دست جعفربن محمد پيشواي اماميه نهاد شده بحث خواهيم كرد.

    همين كه ابوجعفر منصور به خلافت رسيد شهر بغداد را بنا نهاد و از همه سرزمين هاي اسلامي دانشمندان را به آنجا فرا خواند. در بناي شهر بغدا هنر معماري و ذوق

    ايراني و رومي به هم آميخته و يكي از جالب ترين بناها پديدار گشت.

    استقرار مكاتب:

    گذشته از بغداد، كوفه و بصره در بين النهرين، مرو و نيشابور در ايران از مراكز علمي و كانون اجتماع دانشمندان اسلامي گرديد و مدارس علوم ديني از پررونق ترين

    موسسات اجتماعي آن روز درآمد. حاصل كلام آنكه اوضاع و احوالي كه شرح آن باختصار گذشت در حقوق اسلامي اثر عميق به جاي كذاشت و تحولاتي در آن پديد آورد.

    مذاهب عامه و خاصه:

    مراد از عامه اصطلاحاً اهل تسنن يعني آن عده از امت اسلام است كه پس از رسول اكرم خلفاي راشدين را جانشينان وي در اداره امور مسلمين مي شناسند.

    1-         مذهب حنفي:

    مذهب حنفي منسوب به ابوحنيفه امام نعمان بن ثابت است كه ايراني الاصل است در سال 80 هجري

    در كوفه متولد شده و در 150 هجري در بغداد وفات يافت. وي از عمادبن ابي سليمان و ابراهيم نخعي و علقمه بن قيس، علم فقه و حديث را فرا گرفت.

    ابوحنيفه از جمله فقهايي بود كه در عهد بني اميه و ني عباس مي زيست و از جانب فرمان روايان اين دو سلسله مورد ظلم و اهانت قرار گرفت. مذهب ابوحنيفه در عراق،

    ايران، هند، بخارا، يمن، مصر و شام انتشار يافت.

    2-         مذهب مالكي:

    اين مذهب منسوب به امام مالك بن انس بن مالك بن عامرين مصر و بن حارث است كه در سال 93 هجري متولد شد و به سال 179 در مدينه وفات يافت.

    امام مالك در مدينه مي ريست و از ربيعه و زهري و نافع، علم حديث را اخذ نمود و چندي بعد به رياست فقهاي حجاز ريسد. مالك كتاب معروف خود موطا را در فقه و حديث

    تصنيف كرد. جمع كثيري از فقها من جمله امام شافعي و محمدبن حسن دوست و شاگرد ابوحنيفه از او روايت كرده اند. ياران امام مالك پس از او مذهبش را تدوين و در عراق

    و سرزمين هاي ديگر اسلامي از قبيل مصر، افريقا، اندلس و باختر دور رواج دادند. امام مالك مذهبش را براساس كتاب، سنت، اجماع و قياس بنا نهاد.

    3-         مذهب شافعي:

    مذهب شافعي منسوب به ابوعبدالله محمدبن ادريس بن عباس بن عثمان بن شافع است كه در سال 150 هجري در غزه (مشرق شام) تولد يافت و در 204 در سن 54 سالگي درگذشت.

    امام شافعي از شاگردان امام مالك بن انس بوده و از وي بدريافت درجه اجتهاد نائل شده است. محمدبن ادريس كه در ابتداي كار از پيروان مالك بود، چندي بعد به مطالعه

    فقه حنفي پرداخت، آنگاه به عقايد گذشته خود مرور كرد و از مجموع عقايد خويش و تجربيات و اطلاعاتي كه از دو فقه ديگر به دست آورده بود مذهب شافعي را بنياد نهاد

    و كتاب معروف لام را تصنيف كرد. مذهب شافعي در استنباط و طيق ارائه احكام فقهي به مذهب جعفري نزديك است.

    4-         مذهب حنبلي:

    اين مذهب منسوب به ابوعبداله امام احمدبن محمدبن حنبل بن هلال شيباني است در سال 164 هجري در بغداد تولد يافت و به سال 241 درگذشت.

    احمد در علم حديث فقيهي آگاه بود، و در ملازمت امام شافعي از وي كسب علم نموده است. كتاب احمدبن حنبل مسند كبير براساس كتاب و سنت و اجماع و قياس بنا گرديده

    و پيروان او بيشتر در نجد زندگي مي كنند.

    نقش ائمه علوي در فقه اسلامي قاطبه فرق اسلامي متفق القول بر آنند كه ائمه علوي همه از دين و فقهاي به نام اسلام بوده اند . علي بن ابي طالب از صحابه و امام

    علي ابن حسن از تابعان در ميان عامه از همه فقهاي عصر خود مشهورترند 1 . امام محمد باقر كه به باقرالعلوم مشهور است فقيهي چيره دست بود و همينكه امامت به فرزندش

    جعفربن محمد رسيد فقه اماميه را به طور مشخص پي ريزي و مكتب منسوب به شيعه را تاسيس نمود .2

    همانطوري كه مي دانيم مذهب جعفري كه امروز در ميان مذاهب فرق خاصه مشهورترين آنها است منسوب به جعفربن محمدبن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب ششمين پيشواي فرقه

    اماميه ملقب به صادق است .

    تدوين سنت :

    دوره چهارم دوره مناسبي براي تدوين سنت بود زيرا راويان حديث به زودي به ضرورت تصنيف و تدوين پي بردند و احاديثي كه از يك نوع و در يك موضوع بود در فصلي مشخص

    جمع آوري گرديد ، مانند احاديث مربوط به نماز و روزه و امثال آن البته فكر جمع آوري و تاليف در تمام سرزمينهاي اسلامي تقريبا در يك زمان به وجود آمد به طوري

    كه نمي توان شناخت كه فضيلت سبقت با كيست .

    نزاع در ماده فقه

    در دوره چهارم در ميان حقوق دانان اسلامي در اصولي كه مبناي استنباط احكام بود اختلافاتي شديد وجود داشت و اينك اجمالا به شرح برخي از آن اختلاف مي پردازيم

    :

    اولا – نزاع در سنت : اساس تشريع در دوره هاي گذشته سنت بود و هر گاه مفتيان درباره مسئله اي نصي در كتاب نمي يافتند بدان مراجعه كرده فتوا ميدادند لكن به علت

    طول مدت و كثرت كسانيكه متصدي و مصدر روايت سنت بودند و شيوع احاديث دروغ ، در اين امر خلل وارد آمد تا جائيكه هر كس درصدد استنباط احكام برمي آمد . اساس اين

    مشكلات از اين قبيل بود :

    01آيا سنت اصلي از اصول تشريح اسلامي است كه مكمل قرآن كريم است ؟

    02هرگاه قائل شويم كه سنت اصل است آيا طريق اعتماد به آن كدام است ؟

    شافعي از قول كسانيكه از اين عقيده دفاع مي كنند مي گويد : هيچ يك از حكام و يا مفتيان نبايد فتوايي داده و يا حكمي نمايند مگر اينكه بدان حكم احاطه داشته باشند

    و احاطه آن است كه معلوم شود كه آن مطلب از ظاهر و باطن حق است به طوري كه به حقانيت آن شهادت داده شود و اين كتاب و سنت است كه بر آن اجماع حاصل شده است و

    هر چيزي كه اجماع مردم بر آن حاصل گشته و در آن اختلافي نداند پش حكم در تمامي آنها واحد است و ما را ملزم مي كند كه بپذيريم ، مثل اينكه نماز ظهر 4 ركعت است

    زيرا اين حكمي است كه نزاعي در آن نيست و هيچ يك از مسلمانان آن را رد نكرده و به هيچ كس هم نمي رسد كه درباره آن شك نمايد . آن گاه شافعي مي گويد علمي كه پيروي

    از آن واجب است بدين شرح است :

    01 آنچه عامه از عامه نقل كرده است مثل اينكه نماز ظهر 4 ركعت است .

    02 تواتر يعني چيزي كه عموم مسلمين بر آن اجماع كرده اند و معتقدند كه مسلمانان قبل از ايشان هم بر آن حكم اجماع داشته اند و به عبارت ديگر تواتر در معقول ،

    شبه تواتو در كذب از آن منتفي است .

    03 خبر خاصه يا خبر واحد ، بدين صورت كه يكي از صحابه آن را روايت كرده باشد و كسي با آن مخالفت نكرده باشد بديهي است كه نتيجه اين قول قبول اخبار آحاد است

    و به همين جهت است كه شافعي ، اين قول را اختيار كرده است . ما پس كلام شافعي با آنچه در دو كتاب الام و رساله آورده است اكتفا مي كنيم . شافعي يادآور ميشود

    كه صحابه و تابعين اخبار آحاد را قبول كرده و با آن عمل مينمودند و هستند ايشان در فتوي و احكامشان بود . عمربن الخطا معتقد بود كه زن ازديه شوهرش ارث نمي برد

    تا اينكه زهاك ابن صفيان به او خبر داد كه رسول خدا به او نوشت كه زوجه جنابي از ديه جنائي ارث مي برد . عمر با دريافت اين خبر از عقيده خود برگشت و نيز از

    او روايت شده است كه در نزد وي موضوع مجوس و جزيه آن مذكور شد . عمر گفت نمي توانم با ايشان چگونه رفتار كنم ؟ عبدالرحمان بن عوف گفت ، گواهي مي دهم كه از رسول

    خدا شنيدم كه مي فرمود : با مجوسيان مانند اهل كتاب رفتار كنيد .

    اما شيعه حديثي را قبول مي كند كه راويان آن مورد اعتماد وثقه باشند و مصدر خبر يكي از معصومان باشد .

    ثانيا – نزاع در قياس و راي و استحسان

    صحابه و تابعين هر گاه نصي در كتاب و سنت نمي يافتند به راي متوسل مي شدند و راي حكمي است كه بناي آن بر قواعد عمومي است . مانند قاعده لاضرر و لاضرار " و "

    دع مايريبك الي مالا يريك " يعني آنچه تو را به شك مي اندازد با آنچه تو را از شك مي رهاند واگذار " . اما هر گاه اصلي در ميان نباشد با توجه به مورد مشابه

    قضيه را حل و فصل مي كردند چنانكه عمر درباره محمدبن مسلمه قضاوت كرد كه همسايه اش از كناره زمين او بگذرد زيرا به حال همسايه نفع دارد و براي محمد ضرري ندارد

    به اين ترتيب در فتواي خود به اصل عامي كه مباح بودن نفع و منع از ضرر است اكتفا شده و آن را به مورد معيني قياس نكرد . اين وضع در عرف فقها به مصالح مرسله

    ( يعني چيزي كه براي آن اصل معيني شهادت نمي دهد ) ناميده شد . اين گونه راي هر گاه گسترش يابد خالي از ضرر نمي باشد زيرا سرانجام منجر به ترك بسياري از سنن

    مي گردد خصوصا اگر صاحب آن راي اطلاعات و مطالعات زيادي در سنت نداشته باشد و براي هيچ فقيهي به طور انفرادي احاطه كامل بر سنت امكان ندارد ، بلكه مجموع سنت

    را جميع علما به هيئت اجتماع مي دانند نه يكايك آنان پس اگر كساني باشند كه در راه فتواي براي گام برمي دارند اينان مامون نخواهند بود از اينكه راي مخالف با

    سنتي باشد كه از خاطر ايشان به دور مانده است . فقها اين خطر را احساس كردند و لذا اراده كردند كه آرا ايشان در اين گونه موارد مشروط باشد و براي استنباط كننده

    راي اصل معيني باشد كه در فتواي خود بتواند به آن رجوع كند و اين اصل يا كتاب باشد و يا سنت و اين همان قياس است كه آن را اصلي از اصول قانون گذاري و تشريع

    دانسته و بعد از كتاب و سنت معتبر شمرده اند و غفهاي عراق نيز به همين گرويدند ، نهايت اينكه بسياري از آنان قياس را به چيزي كه آن را استحسان ناميدند تبديل

    كردند . از اين رو محمد بن الحسن مي گويد : من استحسان مي كنم و قياس را رها مي سازم بنابراين گاه مي شود كه در استحسان به چيزي رجوع كرد كه با مقتضاي قياس

    مخالف است .

    اهل حديث 1

    قبله گاه اهل حديث ، سنت است با اعتبار اينكه مكمل قرآن است و نيز به اين اعتبار كه سنت نصي است كه شرع اسلام مسلمين را وا مي دارد در امر تشريع آن نص را مراعات

    نمايند . به همين جهت مي بينيم همين كه نصي را در مسئله اي نيافتند سكوت مي كنند و فتوا نمي دهند اما اهل راي و قياس براي شريعت ، اصول عامي را ملاحظه مي كنند

    و معتقدند كه سنت ، مجملات قرآن كريم را تفضيل مي دهد و مي گويند در هر بابي از ابواب فقه اصولي را كه درك مي كنند از كتاب و سنت اخذ كرده اند و جميع مسائلي

    كه از اين بابت عرضه مي شوند هر چند نسي درباره آن نباشد به آن اصول برمي گردانند و اينان هم نسبت به سنت مانند اهل حديث اند كه هر گاه به صحت آن اطمينان يافتند

    آن را مي پذيرند جز اينكه در روايت ازآن حديث افراط نمي كنند زيرا به اصولي كه پديد آورده خود آنهاست مثوق دارند و به راي خود كه از سنت اتخاذ كرده اند مطمئن

    اند و هر گاه كه به مسئله اي برخورد كنند و ثابت شود كه مخالف آن اصول است در عمل به آن ، تاخير روا ميدارند و بسا قياس را بنابر اصل معيني كه از اصول يافتند

    ترك نمايند و آن را استحسان نمايند كسي كه به مسائل استنباط شده فقها قائل به قياس مطلع باشد مي بيند كه ابوحنيفه و اصحاب او هر چند به لفظ " استحسان " ميكنم

    منفردند ليكن جميع فقها در معني استحسان با ايشان شريك اند و تشريع مصالح مرسله مالك را نوعي از استحسان مي شمارند . گروه قياس و استحسان كننده را اسلافي است

    مانند عمربن الخطا در دوره اول و ابن عباس در دوره دوم و ربيعه و ابراهيم نخعي از تابعين .

    در اين دوره از طرفي ميان اهل سنت و اهل راي كه شامل قياس و استحسان است نزاع شدت يافت و از طرف ديگر بين اهل قياس و استحسان نيز اختلاف به وجود آمد .

    بهترين دفاعي كه از قياس شده و آنرا حجت شرعي و معتبر شمرده اند چيزي است كه محمد بن ادريس ( شافعي ) در كتاب الام و در كتاب " الرساله " خوداورده است .

    مهمترين انتقادي كه از قياس شده و آنرا رفض كرده اند داود بن علي امام اهل ظاهر است كه در نيمه قرن سوم قيام نموده اند و مذهب خود را بر اخذ بر ظواهر كتاب و

    سنت بنا كرده اند . داودبن علي قياس را ترك و به طور كلي طرد نمود . او مي نويسد : بيشتر فقهاي مشهور اين عصر ، قياس را اصلي از اصول تشريع گرفته اند ، هرچند

    قديمي ترين قائلان به قياس ابوحنيفه و اصحاب او مي باشند . و به همين جهت تنها آنان به اصحاب راي مشهور شدند . قياس از جمله مواردي است كه فقهاي اماميه درباره

    آن به تفصيل پرداخته آن را به دو قسم تقسيم كرده اند كه يكي مستنبط العله و ديگري منسوس العله است . قياس مستنبط العله از اموري است كه احتراز از آن يكي از

    ضروريات مذهب اماميه بوده و اجتناب از آن توصيه شده است 1 .

    اما استحسان

    كسي كه بيرحمانه بر استحسان تاخت محمدبن ادريس شافعي در كتاب " الرساله " و " الام " بود و خلاصه گفتار او اين است : براي كسي كه مي خواهد اهليت حاكم يا مفتي

    بودن را دارا شود جايز نيست كه حكم كند يا فتوا دهد مگر از جهت خبري لازم و منبع آن فقط كتاب و سنت است و يا خبري است كه اهل علم به آن قائل و در آن اختلافي

    نداشته باشند يا قياس بر پاره اي از اين مدارك همچنين در جائي كه استحسان واجب نيست نبايد با آن حكم كنند يا فتوا دهند زيرا خداي تعالي مي فرمايد : ايحسب الانسان

    ان يترك سدي " آيا انسان مي پندارد كه او به طور محمل به خود واگذار مي شود ؟

    تا آنجا كه ما مي دانيم آنان كه عالم به قرآنند متفق القول بر آنند كه " سدي " كسي است كه نه به او امر مي شود و نه نهي ، و كسي كه فتوا دهد يا حكم كند به آنچه

    خدا او را به آن امر نكرده است در حقيقت به خود اجازه داده است كه در همان معني سدي باشد در حالي كه خداوند به او اعلام فرموده است كه او را در هر حال سدي به

    خود وا نميگذارد .

    چنانكه كسي مي خواهد بگويد كه من آنچه را بخواهم مي گويم و آنچه را كه قرآن به خلاف آن نازل شده ادعا مي كنم ، و چنين كسي به طور قطع مخالف منهاج پيامبران است

    . آنگاه گفته است : كسي بگويد من بدون امر خدا و رسول او استحسان مي كنم چنين كسي گفته خدا و رسول او را قبول ندارد . در آنچه مي گويد حكم خدا و رسول را نمي

    طلبد و كسي كه مي گويد من يدانچه مامور نشده ام و يا از چيزي نهي شده ام در آن باره مي گويم و عمل مي كنم در گفته چنين كسي خطاي بين است . شافعي مي گويد : كسي

    كه به خود اجازه دهد كه بدون خبر لازم و يا قياسي كه مبتني بر خبر لازم باشد حكم كند يا فتوي دهد محكوم و مذموم است زيرا عمل خود را به طور دلخواه و مخالف با

    كتاب و سنت انجام داده است .

    خلاصه آنكه مبدا اتخاذ قياس به عنوان اصلي در تشريع در اين دوره قدرت عظيمي يافت اگر چه فقها در استعمال آن از لحاظ استنباط احكام در يك درجه نبودند .

    ثابت قدم ترين دسته ها در اين باره حنفي ها و كم نفوذترين آنها حنابله و مالكيه و شافعيه بودند . در ميان دو فرقه اخير ، پاره اي از اهل حديث از آن دوري كردند

    و شيعه و ظاهريه آن را نقص نمودند و به آن بي اعتنا شدند.

    ثالثا – نزاع در اجتماع :

    از جمله اصولي كه فقها در استدلال به آن تمسك مي جويند " اجماع " است و آن را مانند كتاب و سنت معتبر ميدانند و در اين باره بنصوص كتاب و سنت استناد ميكنند

    كه خروج از جماعت حرام است . فقها مي گويند كه مراد از حرمت در مخالفت با جماعت همانا در موضوع تحليل و تحريم است .

    شافعي در اين باره به اين آيه شريفه استدلال مي كند : " و من يشاقق الرسول من بعد ماتبين له الهدي و يتبع غيره سبيل المومنين يول ما تولي و نصله جهنم وساعت

    مصي را " 2 يعني هر كس پس از آنكه راه خدا بر او روشن شد با رسول خدا مخالفت نمايد و غيره طريق مومنان را پيروي كند او را به آنچه دوست دارد واگذاريم و او را

    در جهنم واصل كنيم و جهنم بدباز كشتگاهي است . شافعي مي گويد : منظور از پيروي غير طريقه مومنين همان مخالفت با اجماع است ليكن وقتي كه با مخالفين خود وارد

    مناظره مي شوند خود او اجماعي را كه آنان مدعي اند منكر مي شوند و جز بر فرضي كه احدي نمي تواند آن را انكار كند مانند نماز و روزه و امثال آن . ظاهر اين است

    كه شافعي را در اينكه منكر وجود اجماع يه تمام معناي آن است و وجهي است و آن اين است كه قائل شدن به اجماع توقف دارد بر معرفت شخصيت تمام مجتهدين يك عصر و اعتراف

    تمام آنها به يك مطلب و اينكه از هر يك از مجتهدين قول منتهي به فتوا نقل شود و قائلين اين قول كساني باشد كه شائبه كذب و خطا در آنان راه نيابد . اما تحقق

    اين امكان پذير نيست مگر در آنچه علم عامه ناميده مي شود و عامه از آن باخبر باشند مانند علم به اين كه نمازهاي واجب در شبانه روز 5 نوبت است آنچه كه به علم

    خاصه معروف است به ندرت اتفاق مي افتد . به اين معني كه نمي توان به قولي دست يافت كه تمام مجتهدان يك عصر در جواب آن اتفاق كرده باشند و از همين جهت است كه

    امام احمدبن حمبل روايت كرده است كه كسي كه ادعاي اجماع نمايد دروغ گو است . اما حنفيها به اجماع سكوتي قائلند و آن عبارت است از اين كه يك نفر مسئله اي را

    جواب دهد و ديگران در آن مسئله ساكت باشند و اين طريقه را فقط در تاييد حديث چنانكه در شرح سنت بيان شد معتبر مي دانند . 3

    امام مالك هم از اجماع زياد ياد مي كند و آن را عبارت از امري مي داند كه بر آن اجماع كرده اند و اين طريقه را راهي براي تاييد حديث مي داند .1

    رابعا – امر و نهي

    هر گاه گفته شود كه امر و نهي كتاب و سنت بر سبيل حتم است در اين صورت چنانچه امر مربوط به معاملات يا عبادات باشد بايد ديد كه آيا ترك آن خللي وارد مي آورد

    يا نه و اگر چنين باشد حدود آن اخلال چيست ؟ و اگر آنچه را كه از آن نهي شده يا چيز ديگري مرتبط باشد آيا فعل آن موثر در اين چيز است يا نه و اگر موثر است بايد

    ديد مقدار آن تاثير تا چه حد است . مثلا آنجا كه آيه شريفه مي گويد : بردگان از مالكان خود و كساني كه به بلوغ نرسيده اند از بزرگتران بايد طلب اذن كنند . "

    مشاهده مي شود كه امر جز به طلب اذن به چيز ديگري بستگي ندارد و آنجا كه آيه كريمه مي گويد : آنگاه كه براي ادعاي نماز قيام كرديد صورتهاي خود را بشوئيد " .

    معلوم مي گردد كه امر با ادعاي نماز كه از اقسام عبادات است ارتباط مي يابد . آنچه از اين بحث به دست مي آيد اين است كه نماز بدون وضو باطل است همچنين است مسئله

    نهي كه آيا در نهي ترك فعل حتمي است يا نزديك به ثواب است مثلا آنگاه كه خداي تعالي فرمايد : يا ايها الذين آمنو الاتقربو االصلوات و انتم سكاري " 1 اي كساني

    كه ايمان آورده ايد در حال مستي به نماز نزديك نشويد . پس نزديك شدن شخص مست به نماز حرام است و آنجا كه مي فرمايد :

    يا ايها الذين آمنوا اذا نودي للصلوه من يومه الجمعه فاسئوا الي ذكر الله و ذرواالبيع 1

    اي كساني كه ايمان آورده ايد همين كه بانگ اذان جمعه بلند شد بسوي ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را ترك كنيد . آيا نهي در اين دو مورد حتميت دارد يا اينكه

    در آنجا كه مرتبط به موضوع ديگري است حرام مي باشد ؟

    پاره اي از علما گفته اند كه تمام صيغه هاي امر بر مبناي اباحه است و دلالت در ارشاد دارد مگر اينكه دليلي است كه كتاب و سنت يا اجماع بدست آيد كه مراد از امر

    خداوند امر محتوم است تا اينكه راجع شود . همچنين آنچه را خداوند نهي فرموده حرام است مگر اينكه دليلي يافت شود كه نهي از آن فعل ، بر سبيل تحريم نيست بلكه

    مقصود از آن تهي ارشادي يا تنزيهي است و نيز آنچه كه پيامبر نهي كرده از اين قبيل است . جز آنكه براي افاده ملكيت ، حصول قبض را شرط كرده اند . ربيعي كه بدين

    صورت انجام نشود آن را فاسد مي خوانند و مي گويند بر منباي اين واجب است كه آن را رد كنند زيرا اثر نهي در آن است پس اگر رد نكردند و مشتري در بيع تصرف كرد

    او در ملكي كه از طريق بيع دريافت داشته است متصرف شده است .1

    تدوين اصول فقه

    مي گويند كه ابويوسف و محمد بن الحسن در موضوع اصول مطالبي نوشته اند اما از نوشته هاي آنان چيزي به دست ما نرسيده است . اما آنچه به دست ما رسيده و مي توان

    آن را اساس صحيحي براي اين علم دانست رساله اي است كه محمدبن ادريس شافعي املا كرده است . در اين رساله از مسائلي چند گفتگو شده است از اين قرار :

    01 قران و بيان آن

    02 سنت و مقام آن نسبت به قرآن

    03 مسئله ناسخ و منسوخ

    04 علل احاديث

    05 خبر واحد

    06 اجماع

    07 قياس

    08 اجتهاد

    09 استحسان

    شافعي در باره هر يك از اين فصول توضيحات و توجيهاتي دارد كه در اينجا به جهت احتراز از اطاله كلام از ذكر آن خودداري مي كنيم . 1

    اما درباره تاسيس و توسعه علم اصول از نظر مذهب جعفري بايد گفت چون از زمان پيامبر تا عصر ائمه علوي كه به غيبت كبري از جانب محمد بن حسن عسگري امام 12 منتهي

    مي شود . دانشمندان شيعه به سبب دسترسي با امام مشكلات مذهب و وسائل فقهي را زا او مي پرسند و راي او را حجتي قاطع مي شمرند بنابراين چندان نيازي با اجتهاد

    نداشتند . به همين جهت مي توان مبناي گسترش فن اصول فقه را در مذهب اماميه بعد از غيبت كبري قرار داد 2 .

    07 ظهور اصطلاحات فقهي

    قرآن هر چه را بخواهد طلب مي كند و اسلوبي و اسلوب در اسلوب ديگر مزيتي ندارد . همچنين است آنچه را كه سنت خواهان آن است . اما چون مطلوبات در انظار فقها تمايز

    حاصل نموده است لذا ناچار شدند كه نامهايي براي آنها اختيار نمايند تا در معاني گوناگون آنها دلالت نمايد .

    اين نامها عبارتند از : فرض ، واجب ، سنت ، مندوب ، مستحب و حرام .

    فرض و واجب دو اسم است براي اموري كه طلب آن حتمي و قطعي است جز اين كه فرض در نزد حنفي ها چيزي است كه طلب آن به دليل قطعي از حيث ورود و دلالت ثابت شده باشد

    مانند ايات قرآني و آنچه از طريق سنت ثبوت آن قاطعيت يافته باشد اما واجب آن چيزي است كه طلب آن به دليل ظني ثابت شده باشد . مثال قبل فرض در نزد فقها قرائت

    مقداري از قرآن است در دو ركعت از هر نماز و مثال آجب آن است كه آنچه از قرآن قرائت مي شود سوره فاتحه باشد . بنابراين با ترك فرض نماز باطل مي شود ولي با ترك

    واجب هر گاه سهوا ترك شود سجده سهو به جا آورده مي شود . اما هر گاه به طور عمد ترك شود مادامي كه وقت ابقي است اعاده نماز واجب مي شود .

    اما در نزد غير حنفي ها فرقي ميان فرض و واجب نيست بلكه جميع آنچه از باب حتميت كاسته شده فرض واجب است خواه خواستن آن به دليل واجب باشد يا مظلوم و در اصطلاح

    حنفيها سنت چيزهايي است كه رسول خدا به آن مواظبت داشت با اينكه گاهي هم آن را ترك مي فرمود . مندوب و مستحب ، اعمالي است كه بدان مواظبت نمي فرمود در اصطلاح

    ديگر سنت و ممدود و مستحب ، اعمالي است كه به آن مواظبت نمي فرموده . در غير موكده را ممدود و مستحب ناميده اند . چيزي كه شارع خودداري از آن را خواسته اصطلاحا

    به آن حرام و مكروه گويند بنابراين در نزد حنفيها ، امر حرام در برابر امر واجب و مكروه در برابر سنت است . اما در نزد غير حنفي ، حرام در برابر فرض و واجب

    است و نيز آنچه را كه شارع نه فعل آن را خواسته و نه تركش را به نام " مباح " ناميده ميشود . از جمله اصطلاحات فقهي كلمه فاسد و باطل است ، اين دو كلمه در نزد

    پاره اي از فقها براي يك مسني به كار مي رود و آن عبارت از چيزي است كه ترتيب اثري با آن داده نشود ، حنفي ها ميان فاسد و باطل فرق گذارده اند . به باطل ترتيب

    اثر داده نمي شود ولي فاسد با عيبي كه داراست اثري بر آن مترتب است .

    این مطلب را در سایت خود درج کنید

    block quote end



    بازدید کننده گرامی توجه داشته باشید متن مقالات و پستها فقط برای کاربران دارنده یکی از اشتراکهای ما قابل مشاهده میباشد در صورتی که تمایل به دریافت یکی از اشتراکهای عضویت ما را دارید ابتدا میبایست بوسیله یک ایمیل یا جیمیل معتبر در سایت عضو گردیده و سپس جهت فعالسازی عضویت خود میبایست یکی از هزینه های خرید اشتراک مورد نظر خود را که یک ماهه 5 هزار تومان و سه ماهه 10 هزار تومان میباشد را به شماره کارت 6037997105787262 بنام روح اله طهماسبی بانک ملی ایران واریز نموده و شماره پیگیری و تاریخ پرداخت را بهمراه نام کاربری و ایمیل عضو شده در سایت را از طریق پیامک به شماره 09175334832 ارسال نموده و درخواست فعالسازی اشتراک و عضویت خود را بنمایید. توجه نمایید تا قبل از واریز یکی از وجوه مذکور عضویت شما در سایت بصورت غیر فعال خواهد بود ضمنا شما میتوانید قبل از پرداخت وجه جهت کسب توضیحات بیشتر با ما با همان شماره تماس برقرار نمایید. با تشکر

    براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : *

    اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
    نام کاربری :
    رمز عبور :


    پست های مرتبط :


    ارسال نظر
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    ورود به سایت
    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    آمارگیر
      آمار مطالب
      کل مطالب : 3015
      کل نظرات : 63
      آمار کاربران
      افراد آنلاين : 4
      تعداد اعضا : 382
      آمار بازديد
      بازديد امروز : 925
      بازديد ديروز : 1,761
      بازديد کننده امروز : 82
      بازديد کننده ديروز : 132
      گوگل امروز : 2
      گوگل ديروز: 7
      بازديد هفته : 925
      بازديد ماه : 62,520
      بازديد سال : 281,123
      بازديد کلي : 735,080
      اطلاعات شما
      آي پي : 3.80.85.76
      مرورگر :
      سيستم عامل :
    مطالب جدید
    • دانلود بانک کامل بیش از 1300 نمونه قرارداد حقوقی تجاری کاری ساختمانی صنعتی و خدماتی با فرمت word و pdf
    • دانلود مجموعه کامل نمونه اظهارنامه های حقوقی کیفری خانوادگی تجاری ثبتی با فرمت word و pdf
    • دانلود مجموعه نمونه شکواییه های کیفری و جزایی با فرمت word و pdf
    • دانلود مجموعه نمونه دادخواستهای حقوقی با فرمت word و pdf
    • دانلود مجموعه نمونه دادخواستهای اجاره و سرقفلی و تخلیه عین مستاجره با فرمت word و pdf
    • دانلود مجموعه نمونه دادخواستهای دعاوی خانوادگی با فرمت word و pdf
    • دانلود مجموعه نمونه دادخواستهای تجاری و بازرگانی با فرمت word و pdf
    • آیا در طلاق توافقی باز هم دختر را به پزشکی قانونی ارجاع می دهند؟
    • آیا از لحاظ قانونی می توانم همسرم را اجبار به بچه دار شدن کنم؟
    • دادگاه من و مادرم رو به عنوان شاهد قبول میکنه؟
    • آیا میتوانم بدلیل آزار و اذیت خانوادم مستقل زندگی کنم ؟
    • آیا میتونم ازشوهرم شکایت کنم بخاطر دروغگویی و خیانت؟
    • آیا برای جدایی دادن حق طلاق به زوجه و ابراء مهریه و اجرت المثل کافی است؟
    • عقدمون توی شیراز صورت گرفته و الان ساکن اهواز هستم.کدوم شهر باید درخواست مهریه بدم؟
    • اگر من طلا بفروشم شوهرم میتواند از من شکایت کند و وپول طلاها را بخواهد؟
    • این پنهان کاری خانمم فریب در ازدواج میشه ؟
    • دانلود نمونه سوالات و جزوات آزمون سردفتری سال 97 بصورت رایگان
    • دانلود بانک کامل سوالات آزمونهای وکالت دادگستری بهمراه پاسخنامه از سال 1378 تا سال 1396
    • دانلود بانک کامل نمونه سوالات آزمونهای مرکز مشاوران حقوقی قوه قضاییه ماده 187 بهمراه پاسخنامه
    • دانلود بانک کامل نمونه سوالات آزمونهای اختبار کانونهای وکلای دادگستری از سال 1373 تا 1395
    مطالب پربازدید
    • آشنایی با چگونگی و نحوه ابلاغ واقعی و قانونی اوراق قضایی
    • بررسی عقد وقف و شرایط فروش و انتقال مال موقوفه
    • آشنایی با وظايف و اختيارات قانوني قيم در حقوق مدنی و امور حسبی ایران
    • حقوق ورزشی و تربیت بدنی
    • دانلود مجموعه نمونه احکام حقوقی و کیفری با فرمت word و pdf
    • آشنایی با سن مسؤوليت كيفري اطفال در حقوق ایران و جمهوری آذربایجان و تطبيق با اسناد بين المللي
    • آشنایی با کنوانسيون حقوق کودک و دستآوردهای آن
    • دانلود بانک کامل سوالات آزمونهای وکالت دادگستری بهمراه پاسخنامه از سال 1378 تا سال 1396
    • بررسی ماهیت حقوقی خطای ورزشی و مسئولیت ورزشکارها از نظر حقوقی و کیفری
    • دانلود بانک کامل نمونه سوالات آزمونهای مرکز مشاوران حقوقی قوه قضاییه ماده 187 بهمراه پاسخنامه
    مطالب تصادفی
    • بررسی کرامت انسان اصل محورى‌حقوق بشر
    • بررسی جرم  فرزند کشی در فقه و حقوق
    • آشنایی با ضعف قانون موضوعه در برخورد با جرائم بلوتوثی
    • بررسی الزامات قانونی موجبات براعت پزشک از اتهامات وارده
    • آشنایی با اصطلاحات تجاری بین المللی بیمه و ماهیت حقوقی قراردادهای بیمه
    • بررسی و معرفی انواع مواد مخدر صنعتی و غیر صنعتی
    • بررسی دستآوردهای کنوانسیون ضد شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیر انسانی یا تحقیر کننده
    • آشنایی با مبانی حقوقی و شرعی میزان سن رشد یا سن بلوغ
    • آشنایی با جنبه های اخلاقی و قانونی خطای پزشکی
    • بررسی اساسنامه اتحادیه بین المللی وکلا